close
تبلیغات در اینترنت
لذت دعا درخدمت به خلق خدا

لذت دعا درخدمت به خلق خدا

لذت دعا درخدمت به خلق خدا
جناب شیخ معتقد بود که راه اُنس با خدا، احسان به خلق است. اگر کسی بخواهد حالِ دعا داشته باشد و از ذکر و مناجات با خدا لذت ببرد، باید برای خدا، در خدمت خلق خدا باشد و در این باره می‌‌‌فرمود:

«اگر می‌‌‌خواهی از خدا بهره مند شوی و از اُنس و مناجاتش حظّی داشته باشی احسان به خلق کن، اگر می‌‌‌خواهی به حقیقت توحید راه پیدا کنی، به خلق خدا احسان کن و طریقه احسان را ازاهل بیت بیاموز: وَ یُطْعِمُونَّ الطَّعَامَ عَلَی حُبّه  مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ اسِیرًا  إنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَآءً وَ لا شُکُورًا 
و نیز می‌‌‌فرمود:
«آن چه پس از انجام فرایض دینی، حال بندگی خدا در انسان ایجاد می‌‌‌کند، نیکی به مردم است»
یکی از مسایل مهم در دعا این است که نیایشگر بداند در راز و نیاز با خدا چه بگوید،  ‌و از او چه بخواهد؟ جناب شیخ ضمن شرح ادعیه، با تکیه بر جملاتی مانند:
«یا غایةَ آمالِ العارِفِین» و«یا مُنْتَهی أ َمَلِ الآمِلِین» و«یا نَعِیمِی وَ جَنَّتی وَ یا دُنیایَ وآخرَتی»
و امثال آن می‌‌‌فرمود:
«رفقا! زرنگی را از امامتان یاد بگیرید، ببینید امام چگونه با خدا راز و نیاز می‌‌‌کند من آمده ام به پناه تو، آمده ام خودم را به تو بچسبانم! آمده ام تو را در آغوش بگیرم! من تو را می‌‌‌خواهم!»
جناب شیخ خود در دعا و مناجات می‌‌‌گفت:
« خدایا اینها را مقدمه‌ی وصل خود قرار بده»
گاهی جناب شیخ برای تفهیم مطالب عالی عرفانی، تمثیلات ساده و لطیفی بیان می‌‌‌فرمودند؛ مثلا می‌‌‌گفتند:
« عاشقی در خانه‌ی معشوقش را زد، معشوق پرسید: نان می‌‌‌خواهی ؟
گفت: نه.
گفت: آب می‌‌‌خواهی ؟
گفت: نه.
 گفت: پس چه می‌‌‌خواهی ؟
 گفت: من تو را میخواهم.
رفقا ! باید صاحب خانه را دوست داشت نه آش و پلوی او را، به قول سعدی:
گر از دوست چشمت بر احسان اوست  تو در بند خویشی نه در بند دوست
و می‌‌‌گفتند:
« فقط باید خدا را بخواهید، و هر کاری می‌‌‌کنید فقط برای او انجام دهید، عاشق خود او باشید وحتّی  برای ثواب هم او را عبادت نکنید».
و گاهی با لحن شیرین به من می‌‌‌فرمودند:
«کاری بکن که زلفت آنجا گره بخورد»
و اشعار بسیار مناسبی- مخصوصاً از حافظ- شاهد می‌‌‌آوردند که بسیار موثّر واقع می‌‌‌شد مانند:

گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند 
                                   نگاه‌دار سر رشته تا نگه دارد
دادِ بی‌کسی بزن!
جناب شیخ می‌‌‌فرمود:
«وقتی شبها برای گدایی موفّق شدی، دادِ بی‌کسی بزن و عرضه بدار: خداوندا مرا قدرت و توان مبارزه با نفس امّاره را ندارم، نفس مرا زمین گیر کرده، به دادم برس، و مرا از شر نفس امّاره رهایی بخش! وسپس اهل بیت را واسطه کن.»
و این آیه را تلاوت می‌‌‌فرمود:
إِنَّ النَّفْسَ لامَّارَهٌ  بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ َربّی   نمی‌توانی از شرّ  نفس امّاره  خلاص شوی مگر به عنایت حق.

  تاریخ ارسال: چهارشنبه 08 خرداد 1392  ساعت: 12:56  |تعداد بازدید : 684   نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
  • آرشیو ماهانه Monthly Archive

  • صفحات اضافی Static Pages

  • لیست کاربران Users List

  • پیوندها Links

  • پیوندهای روزانه Link Dump

  • اعضای آنلاین Online Users