close
تبلیغات در اینترنت
ذكر نماز و دعاء در مسجد زيد رحمه الله

ذكر نماز و دعاء در مسجد زيد رحمه الله

 

پس مى روى به مسجد زيد كه نزديك مسجد سهله است و دو ركعت نماز در آن مى گذارى و  دستها را مى گشائى و مى گوئى :

اِلهى قَدْ مَدَّ اِلَيْكَ الْخاطِى ءُ الْمُذْنِبُ يَدَيْهِ

خدايا براستى دراز كرده بدرگاهت بنده خطاپيشه گنهكار دو دست خود را

بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِكَ اِلهى قَدْ جَلَسَ الْمُسيَّى ءُ بَيْنَ يَدَيْكَ مُقِرّاً لَكَ بِسُوَّءِ

بواسطه خوش گمانيش به تو خدايا نشسته است بنده بدكردار در پيش رويت در حالى كه اقرار به كردار بد خود

كوفه مراجعت نمودند

عَمَلِهِ وَراجِياً مِنْكَ الصَّفْحَ عَنْ زَلَلِهِ اِلهى قَدْ رَفَعَ اِلَيْكَ الظّالِمُ كَفَّيْهِ

دارد و از تو اميد دارد كه چشم از لغزشش بپوشى خدايا به حقيقت بلند كرده بدرگاهت بنده ستمكار هر دو كف خود

راجِياً لِما لَدَيْكَ فَلا تُخَيِّبْهُ بِرَحْمَتِكَ مِنْ فَضْلِكَ اِلهى قَدْ جَثَا الْعاَّئِدُ

را به اميد آنچه در پيش تو است پس نوميدش مكن به رحمت خود از فضلى كه دارى خدايا زانو زده است بنده اى بازگشت كننده

اِلَى الْمَعاصى بَيْنَ يَدَيْكَ خاَّئِفاً مِنْ يَوْمٍ تَجْثُو فيهِ الْخَلاَّئِقُ بَيْنَ

بسوى گناهان در پيشاپيش تو ترسان از آن روزى كه زانو زنند خلايق در

يَدَيْكَ اِلهى جاَّءَكَ الْعَبْدُ الْخاطِئُ فَزِعاً مُشْفِقاً وَرَفَعَ اِلَيْكَ طَرْفَهُ

پيشاپيشت خدايا بدرگاهت آمده بنده اى خطاكار در حال هراس و نگرانى و دوخته بسويت چشم خود

حَذِراً راجِياً وَفاضَتْ عَبْرَتُهُ مُسْتَغْفِراً نادِماً وَعِزَّتِكَ وَجَلالِكَ ما

را ترسان و اميدوار و ريزان گشته اشكَش در حال آمرزش خواهى و پشيمانى سوگند به عزت و شوكتت كه من از

اَرَدْتُ بِمَعْصِيَتى مُخالَفَتَكَ وَما عَصَيْتُكَ اِذْ عَصَيْتُكَ وَاَ نَا بِكَ جاهِلٌ

نافرمانى كردن تو قصد مخالفت تو را نداشتم و چنان نبود كه نافرمانيت كنم در حالى كه نافرمانى كردم بواسطه نادانى به مقام تو

وَلا لِعُقُوبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ وَلا لِنَظَرِكَ مُسْتَخِفُّ وَلكِنْ سَوَّلَتْ لى

و نه بخاطر اينكه خود را در معرض كيفرت قرار دهم و نه اينكه نظر تو را سبك شمارم بلكه نفس (بدانديش ، گناه را) برايم جلوه داد

نَفْسى وَاَعانَتْنى عَلى ذلِكَ شِقْوَتى وَغَرَّنى سِتْرُكَ المْرُخْى عَلَىَّ

و بدبختيم نيز كمك كرد و پرده آويخته تو (و چشم پوشيت ) مغرورم كرد

فَمِنَ الاْنَ مِنْ عَذابِكَ مَنْ يَسْتَنْقِذُنى وَبَحَبْلِ مَنْ اَعْتَصِمُ اِنْ قَطَعْتَ

پس اينك كيست كه مرا از عذاب تو برهاند و به سر رشته چه كسى چنگ زنم اگر تو رشته ات را از من

حَبْلَكَ عَنّى فَيا سَوْاَتاهُ غَداً مِنَ الْوُقُوفِ بَيْنَ يَدَيْكَ اِذا قيلَ

قطع كنى پس چه رسوائى است فرداى قيامت هنگام توقف پيش رويت در آن هنگام كه به سبك باران گويند:

لِلْمُخِفّينَ جُوزُوا ولِلْمُثْقِلينَ حُطُّوا اَ فَمَعَ الْمُخِفّينَ اَجُوزُ اَمْ مَعَ

بگذريد و به سنگين باران گويند فرو ريزيد آيا (در آن وقت ) با سبكباران مى گذرم يا با

الْمُثْقِلينَ اَحُطُّ وَيْلى كُلَّما كَبُرَ سِنّى كَثُرَتْ ذُنُوبى وَيْلى كُلَّما طالَ

سنگين باران سقوط كنم واى برمن كه هرچه بيشتر از سن من مى گذرد گناهانم بيشتر مى شود و اى بر من كه هرچه عمرم طولانى تر

عُمْرى كَثُرَتْ مَعاصِىَّ فَكَمْ اَتُوبُ وَكَمْ اَعُودُ اَما آنَ لى اَنْ اَسَتَحْيِىَ

مى شود نافرمانيهايم زيادتر مى شود پس چقدر توبه كنم و چه قدر (دوباره ) برگردم آيا زمان آن نرسيده كه از

مِنْ رَبّى اَللّهُمَ فَبِحَِقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اِغْفِرْ لى وَارْحَمْنى يا

پروردگارم شرم كنم ؟ خدايا به حق محمد و آل محمد بيامرز مرا و به من رحم كن اى

اَرْحَمَ الرّاحِمينَ وَخَيْرَ الْغافِرينَ

مهربانترين مهربانان و بهترين آمرزندگان

پس گريه كن و صورت به خاك گذار و بگو:

اِرْحَمْ مَنْ اَساَّءَ وَاقْتَرَفَ وَاسْتَكانَ وَاَعْتَرَفَ

رحم كن به كسى كه بد كرده و دست به گناه زده و درمانده گشته و اعتراف دارد

پس بگذار طرف راست رو را و بگو:

اِنْ كُنْتُ بِئْسَ الْعَبْدُ فَاَنْتَ نِعْمَ الرَّبُّ

اگر من بد بنده اى هستم پس تو خوب پروردگارى هستى

پس بگذار طرف چپ را و بگو:

عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِكَ فَلْيَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِكَ يا كَريمُ

بزرگ است گناه از بنده ات پس بايد نيكو باشد گذشت از نزد تو اى بزرگوار

پس برگرد به حال سجود و بگو اَ لْعَفْوَ اَ لْعَفْوَ صد مرتبه

* * * * * * گذشت خواهم گذشت

مؤ لّف گويد كه اين مسجد از مساجد شريفه كوفه است ومنسوب است به زيدبن صوحان كه از بزرگان اصحاب اميرالمؤ منين عليه السلام و از اَبْدالْ بشمار مى رفته و در جنگ جمل در يارى آن حضرت شهيد شده و اين دعا كه ذكر شد دعاى او بوده كه در نماز شب مى خوانده و در نزديكى مسجد او مسجد برادرش صعصعة بن صوحان است كه او نيز از اصحاب اميرالمؤ منين عليه السلام و از عارفين به حق آن جناب و از بزرگان اهل ايمان است و چندان فصيح و بليغ بوده كه اميرالمؤ منين عليه السلام او را خطيب شحشح گفته و به مهارت در خطب و فصاحت در لسان او را ثنا فرموده و هم او را به قلّت مؤ نه و كثرت مَعُونه مدح نموده و در شبى كه آن حضرت از دنيا رحلت فرمود و فرزندان آن جناب جنازه نازنينش را از كوفه به نجف حمل نمودند صعصعه از جمله مشيّعين بود و چون از كار دفن آن حضرت فارغ شدند صعصعه نزد قبر مقدّس ايستاد و مشتى از خاك برگرفت و بر سر خود ريخت و گفت پدر و مادرم فداى تو باد يا اميرالمؤ منين گوارا باد تو را كرامتهاى خدا اى ابوالحسن به تحقيق كه مولد تو پاكيزه بود و صبر تو قوى و جهاد تو عظيم بود و به آنچه آرزو داشتى رسيدى و تجارت سودمند كردى و به نزد پروردگار خود رفتى و از اين نوع كلمات بسيار گفت و گريه كرد گريه سختى و به گريه درآورد سايرين را و در حقيقت سر قبر آن حضرت مجلس روضه شد كه در آن دل شب منعقد گرديد و صعصعه به منزله روضه خوان بود و مستمعين جناب امام حسن و امام حسين عليهماالسلام ومحمد بن الحنفيّه و ابوالفضل العبّاس و ساير فرزندان و بستگان آن حضرت و چون اين كلمات به پايان رسيد روى به جانب امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و ساير آقازادگان كردند و ايشان را تعزيت و تسليت گفتند پس ‍ جملگى به

  تاریخ ارسال: شنبه 11 خرداد 1392  ساعت: 16:45  |تعداد بازدید : 616   نویسنده :

دیدگاههای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:):(;):D;)):X:?:P:*=((:O@};-:B/:):S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟[حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
  • آرشیو ماهانه Monthly Archive

  • صفحات اضافی Static Pages

  • لیست کاربران Users List

  • پیوندها Links

  • پیوندهای روزانه Link Dump

  • اعضای آنلاین Online Users